آنزمان که بر بالش بازوی تو سر نهاده سپيده دم را به شب رسانيدم؛ جزتو در رويای شيرين من نگذشت اما، ای دريغ که ازآن شب همه جا برکوی وبرزن ،تنها ياد تو در ذهن مانده!