عشق من و تو عشق نبود

یک فریب قوی

یک نیاز بیمار گونه

نمایش بزرگ غرور بود

تا عشق هزاران شهر فاصله داشت

خیلی دور بود

عشق من و تو عشق نبود

تهمت به عاشقان بود

رسوایی دوباره خویش

تنهایی آخر ما

حادثهء تلخ زمان بود

خواستن من و تو خواستن نبود

دیگر شکستن بود

دوستت دارم های ما هم زبان ریختن بود

نوع شدید مسخره کردن بود

با تو بودن من دیوانگی محض بود

باعث آبرو ریزی من بود

هر چند کسی نبودم و نیستم

باز اسم تو مانع اندک عزیزی من بود

از تو گفتن شرم آور بود

و من بیشرمانه می گفتم

می دانستم چشمها همه به سادگی ام می خندیدند

ولی قصهء نامردی تو را با لحن لطیف کودکانه می گفتم.