جر عه ای از شراب عشقش را  به من هدیه داد و من هم در عوض قلب

 

 شکستم را به او بخشیدم

 

مر حمی برای قلب شکستم شد اما من همچنان در مستی و خماری

 

عشقش به سر می بردم

 

تا اینکه در یک روز بارونی شرابش تمام شدو من تنها شدم

 

ولی این را به من نگفته بود تا جرعه ای از آن را برای روز مبا دا کنار

 

 بگذارم....