روز عجیبی بود. انتظارشو نداشتم ببینمش. توی کلاس نشسته و داره با رفیقش حرف میزنه. من هم بی خیال اون دارم با رفقا صحبت میکرنم.یه لحظه  سرم و به طرفش بر میگردونم.نگاهمون با هم تلاقی پیدا می کنه... با یه لبخند معنی دار داره بهم نگاه می کنه...