اپیزود اول

دیروز(جمعه)

ساعت طرفهای ۱۱ صبح هستش.با صدای زنگ موبایلم از خواب بیدار میشم. پیمان پشت خط هستش.

پیمان:سلام.امروز چیکاره هستی؟ میری یا نه؟

کجا؟

پیمان:موزه هنر های معاصر دیگه...

(راست میگفت.استاد سلماسی تاکید کرده بود همه بچه ها ساعت ۲ اونجا باشن...)

سریع از رختخواب بلند شدم.....راستی. قراره امروز دانیال بیاد پیشم. دوست ندارم خونه بمونم.هر چی باشه قراره اون هم بره موزه. به دانیال زنگ میزنم. بهش میگم تو هم بیا...

ساعت ۱:۴۵ میرسیم .پیمان زودتر از من رسیده.بچه ها دارن سر به سرش میذارن. میرم پیشش.بعد از جند دقیقه اون هم میاد. بی تفاوت از کنار هم میگذریم...

ساعت طرفهای ۴ هستش. هممون توی کافی شاپ گالری هستیم. اون روبه روی من نشسته.هر از چند گاهی یه نگاه به هم میکنیم. معنی نگاهشو نمی فهمم.یعنی چی میخواد بگه؟؟؟

                                          اپیزود دوم

+امروز(شنبه)

امروز ژوژمان داریم. ساعت ۱۰:۴۵ میرسم دانشگاه. پیمان زودتر رسیده. داره کاره یک نفر دیگه رو انجام میده. مشغول صحبت میشیم که.... اون از  کلاس میاد بیرون. برای چند لحظه نگاهمون با هم تلاقی پیدا میکنه. میره سمت پله ها...اما نه... دوباره بر میگرده سمت کلاس. چرا نظرش عوض شد؟ بعد از چند لحظه دوباره میاد. همدیگرو نگاه میکنیم...

رفت...

                                         اپیزود سوم

+فردا (یکشنبه)

کی میدونه چی میشه؟؟؟