که همچون حلقه آتش در این گرداب می گردم

کارم خیلی زیاد شده. دیشب وقتی رسیدم گرفتم خوابیدم. بعد بیدار شدم و شام خوردم. بعد دوباره خوابیدم.

فاجعست ...

هم فعالیتم زیاده و هم حاشیه های اطرافم. باید حواسم به همه جا باشه. 

اینا سخت نیست. سخت موقعی هست که می خوای خستگی در کنی. ی خسته نباشید گفتن از معشوقه، ی صدای گرم ، ی آغوش همیشگی ...

اینا چیزایی هست که می خوام اما نیست.

گاهی به خودم میگم این همه فعالیت برای کی؟ این همه پول درآوردن برای کی؟

اونوقت هست که دچار دپرشن میشم.

نه اینکه تلاش نکنم ها. نه. کسی به دلم نمیشینه. همین دو سه روز پیش با یکنفر قرار داشتم. بردمش کافه پاتوقم. برای چندمین بار طی این سال ها متوجه شدم اونی که میخوام نیست. جالب اینکه خودش هم فهمید و گفت: دارم فکر میکنم چطوری میشه من و تو باهم ما بشیم.

نباید میذاشتم ... راحت بره.

بعد از او دیگه نتونستم .

/ 5 نظر / 40 بازدید
sorena

عشق خودش خواهد آمد بي هياهو نمي توان از آن فرار کرد زماني متوجه آمدنش خواهي شد که بدون آن نفس کشيدن دشوار مي‌شود پاتريک موديانو

مه سو

[لبخند]یه وقتایی دیر می فهمیم شدت یه اشتباه رو...اما همین که فهمیدین هم باز جای شکر داره!!!!! موفق می شین...غصه نخورین....یه عشق خوب در راهه.... راستی چقدر اتاقتون صورتیه....من نابود می شم همچون جایی باشم برا مدت طولانی!!!!!نمی دونم چرا......

اسکارلت

عشق اروم و بی صدا در راهه. شک نکن و منتظر باش[گل]

شیما

سلام خوبه که حدااقل اینجا مینویسی مطمئن باش به وقتش عشق هم خودش میاد بدون اینکه متوجه بشی تو دلت خونه میکنه خسته نباشید خوشحال میشم به منم سر بزنی ضمناً وبت واقعا دلنشینه[گل]