سوپرایز

توی کافه همراه برادرم نشسته بودم که دیدم یکی از پرسنل اومد و بهم گفت : ی امانتی اینجا دارید . رفت و با ی بسته ی کادویی برگشت و یواش جلوی گوشم گفت : این رو خانم ... گذاشت که بدم بهتون ... .

باز کردم و بعد بهش پیغام دادم: آخه این چه کاری بود که کردید.

دوباره خوشش نیومد که مثل همیشه موقع صحبت کردن جمع میبندمش. گفت بیشتر از اینا ارزش داری. راحت باش باهام... .

قیمتش روی کادو باقی مونده. خیلی گرون خریده .

دوست نداشتم همچین چیزی پیش بیاد. غافلگیرم کرد.

/ 0 نظر / 30 بازدید