بازی قدرت

بازی قدرت بازی پیچیده ای هستش. خیلی پیچیده. همیشه توی سایه بودم و از دور دستی بر آتش داشتم اما الان در راس قرار گرفته ام. باید مراقب باشم بدخواه ها ضربه نزنند.

هرچند ، همه افتخار و خوشحالیم اینه که کارگرها باهام هستند. از پیر تا جوان ...

دیروز باهاشون فوتبال بازی کردم. خوش گذشت.

شب ها ساعت هشت و نه میرسم خونه. گاهی دوست دارم توی همون ماشینم بخوابم...

سخته اما دوستش دارم.

تابحال برای تولدم هدیه های زیادی گرفته ام. اما وقتی دیدم کارگری که روی هر هزارتومن زندگی اش هم برنامه داره و دستش خالیه برام هدیه تولد آورد منقلب شدم.

خب دیگه. برم سر کار. پیمان هم که الان پروازشه به سمت استانبول. خوش بگذره رفیق.

جواب کامنت ها باشه وقتی برگشتم :)

/ 1 نظر / 39 بازدید