پیش بسوی بی نهایت

دیروز بطور رسمی مراسم معارفه ام انجام شد. مدیر قبلی و من کنار هم ایستادیم و برای حضار صحبت کردیم.

باید اعتراف کنم آقای کشمیری رو خیلی دوست داشتم. از همون روزای اولی که وارد این کار شدم هر وقت فرصت میشد میرفتم توی اتاقش تا صحبت کنیم. یک مرد قدرتمند و خاص. اصلا فکرش رو نمیکردم روزی بخوام جایگزینش بشم اما خدا خواست و شدم.

توی این چندهفته ایشون مشاور من بود و حالا دیگه قرار هست که بره. توی مراسم وقتی داشت صحبت می کرد همه رفته بودند توی هم. چندتا از خانم ها گریه کردند. حواسم بود ...

وقتی نوبت من شد گفتم : با دیدن چهره درهم دوستان به این نتیجه رسیدم که کار سختی پیش روم هستش. امیدوارم من هم بتونم مدیر خوبی باشم براتون.

قبل از مراسم معارفه رفته بودم دیدن مدیر کل. ازش خواستم حداقل تا آخر سال آقای کشمیری بمونه. گفتم: شاید هرکسی جای من باشه از خداش باشه که دیگه هیچکس کنارش نیست و میتونه تنهایی افکارش رو پیاده کنه اما من پیشنهاد میکنم همچین مدیر لایقی رو از دست ندید...

خندید و گفت افکارت قابل تحسینه. بعد اضافه کرد: میخوام حقوقت رو بالاتر ببرم.

میخواستم بگم: آخه مگه واس حقوق اومدم پیشت !

از فردا بدون مشاور کارها رو باید پیش ببرم. شاید خیلی مشکل بنظر برسه اما من آماده ام. من علی هستم. کسی که می خواد به بالاترین رده ها برسه. کسی که خدا رو داره. پس پیش بسوی بی نهایت و فراتر از آن 

پی نوشت: ی خمیر ریش خوب خریدم. هی وسوسه میشم برم ی اصلاح کامل انجام بدم اما با خودم میگم: دیگه نمیشه . حداقل ی ته ریش باید داشته باشم. دیگه همه روی من زوم هستند :))

/ 2 نظر / 37 بازدید
اسکارلت

به به تبریکککککککککککککککک علی جان[گل]خوشحالم که خودتم به خودت اعتماد داری و میدونی لایق بهترینی. این کمک میکنه پله های ترقی رو زودتر طی کنی

مه سو

[خنده]عجب پی نوشتی!!!!!! مبارک باشه آقای رئیس!!!استخدامی ندارین؟!!![نیشخند]برا مستراچ می پرسما!!!!![نیشخند]