سومین بار

امروز بعد از سال ها دوباره تکرار شد

بعد از هشت سال.

اصلا من توی عمرم تاحالا سه بار به کسی شماره دادم. هر سه بار هم از روی کل کل.

دفعه اول واس خیلی سال قبل هستش. شاید ده یازده سال قبل. با پیمان توی ی کافه توی فرشته نشسته بودیم. بعد بهش گفتم: چقدر اون دختره که اونجا نشسته خوبه! گفت: خب برو باهاش حرف بزن.دوست شو. گفتم: نه، ولش کن. گفت: یعنی چی! پس چی از استاد آزمندیان یاد گرفتی. واس چیزی که میخوای تلاش کن و ... (حسابی من رو شیر کرد) هیچی دیگه، من رو بلند کرد و رفتم پیش دختره. اونم عذرخواهی کرد و گفت کسی رو داره. اولین شماره ای که اقدام به دادن کردم همون بود وقتی که بیست رو رد کرده بودم.

دومیش مربوط میشد به دوران کارشناسی. دانشجوی شمال بودم. با حسین توی حیاط دانشگاه بودیم که ی دختر کاردانی اومد و درباره کارشناسی و کتابها و ... حرف زد. بعد ما رفتیم اونطرفتر. حسین پرسید: چطور بود. گفتم : خوب بود . گفت: پس برو شماره ات رو بده از تنهایی دربیای. گفتم: نه. گفت: چون بلد نیستی.ترسویی و ... . (خواستم رووش رو کم کنم) رفتم جلو و پشت کاغذ شمارمو نوشتم و بهش دادم. بنده خدا دختره با خجالت گفت: اًخه جلو پنجره آموزش شماره میدن؟ ‎:D بعدها که زنگ زد عذرخواهی کردم و گفتم قصدم کل کل با دوستم بوده. اونم بیشتر از من خوشش اومد!

و سومیش که امروز بود. ی دختر تنها چندروزی هست که مهمان هتل هستش. (من توی هتل مشغولم) توی سالن صبحانه چندباری همکلام شدیم و تشکر کرد. یکی از همکارها که حواسش بود هی رفت توی مخم که این بهت نظر داره و ... . دقت که کردم دیدم بی راه هم نمیگه. اما خب، بی اهمیت بود. این همکار اونقدر روی مغزم کار کرد که با ی قهوه رفتم سر میزش. براش ی قلب رو روی قهوه اش آرت زدم. وقتی دید با ی چهره خندان و شوک شده بهم نگاه کرد ‎:D . بعد خودم خجالت کشیدم اومدم اینور. باز همکارها بی خیال نشدن. گفتم: بابا من نمیخوام خب. گفتن: به چشم تمرین نگاه کن. خودتو محک بزن.

خلاصه روی کاغذ نوشتم و بهش دادم. البته شماره نه، آی دی اینستاگرام.

راستش خیلی اهل این برنامه ها نیستم. شاید برای همینه همیشه تنهام

/ 0 نظر / 36 بازدید