ژن خوب

سلام.

چند ماهی هست که از تیم کافه هتل جدا شدم و در قسمتی هستم که بیشتر با مهمانان اتاق ها در ارتباطم.

هدف تیم ما این هست که خواسته های مهمانان اتاق ها را برآورده کنیم . البته خودم بیشتر در دفتر هستم و کمتر پیش میاد به طبقات سر بزنم. اما چندروز پیش بود که خودم به یکی از اتاق ها رفتم.

دوتا دختر بودند که یکیشون خیلی دست و پا شکسته میتونست فارسی صحبت کنه و اون یکی عرب بود. اومده بودن ایران برای عمل زیبایی ... .

داشتم فکر میکردم من و همکرانم در این بخش باید حسابی چشم و دل سیر باشیم. چون فقط ما هستیم که میتونیم حتی تا رخت خواب مهمان هم جلو بریم.

حالا بعدها درباره اتفاقات جالب توجه براتون میگم.

دیشب یکی از مجلل ترین عروسی ها در هتل ما برگزار شد. مخارج در حدود ۴میلیارد برآورد شد. مهمانان در حدود ۸۰۰نفر بودند و چهارتا سالن هتل رو گرفته بودند. دسرها از ایتالیا اومده بود و انواع غذاها سرو میشد. من نبودم اما فیلمش رو دیدم که یک خانم چنگ نواز هم جلوی لابی بود تا برای حضار آهنگ بزنه. انواع و اقسام گل ها و کیک ها سر هر میز بود. حتی شنیدم که افرادی هم برای حفاظت و مراقبت از اوضاع استخدام شده بودند. قراره عروسی بعدی در مارسی فرانسه باشه.

اونقدر داستان برام جالب بود که صبح زود به دیدن داماد رفتم تا ببینم کی هستش.

یک آقای حدود چهل ساله. براشون یک صبحانه ویژه به داخل اتاق فرستادم و خودم همراه یکی از بچه ها داخل رفتم.

پول چه ها که نمیکنه.

هشتگ ژن خوب

/ 1 نظر / 65 بازدید
zasoma

در این حد افراطیه فکر کنم نه؟