او رفته با صدایش

تا وقتی توی محل کار قبلیم بودم ی تصورم توی ذهنم بود.

اینکه ممکنه یکروز اتفاقی ببینمت. شک نداشتم که یک شب به اینجا دعوت خواهی شد و اتفاقی از جلوی من رد می شوی.

توی چهارسالی که در اونجا مشغول بودم ناخوداگاه چشمم می چرخید، شاید تصورم درست از آب درمیومد.

نمیدونم اومدی یا نه، اما من هیچوقت موفق نشدم ...

***

امروز با یک دخترخانم قرار ملاقات داشتم. سهیل و خانومش خیلی بهم اصرار داشتند که مورد خوبی هست و باید ببینمش.

دیدمش. چشمهاش تو رو یادم انداخت.


او نیست با خودش.

او رفته با صدایش.

اما خواندن نمی تواند.


سهیل نفیسی؛ موسیقی ای که الان در حال لذت بردن ازش هستم.

/ 0 نظر / 113 بازدید