تیتر

توی کافه نشسته بودم و طبق عادت مشغول خوندن کتابم بودم که یهو با این تیتر رو به رو شدم.

ذهنم مشغول شد و یادت افتادم.

توی اتفاقاتی که بینمون افتاد همیشه خودم رو مقصر میدونستم چون باعث شدم راحت از دستت بدم. اون اوایل که این اتفاق مثل کابوس بود اما با گذشت سال ها تبدیل شده به زخم کهنه.

به تیتر فکر میکنم. راست میگه، من بازنده نیستم، حتی با وجود اینکه نیستی... .

.

.

ی روز ی دختری بهم گفت: واقعا کتاب رو توی کافه دست میگیری تا مطالعه کنی؟ با تعجب گفتم: آره، چطور مگه؟ گفت: آخه اغلب پسرا از اینکار برای جلب توجه و مخ زدن استفاده میکنند.

راستش خنده ام گرفت. کار به کجا رسیده دیگه

/ 0 نظر / 46 بازدید