بی عنوان

خیلی سال قبل یک روز پیمان بهم گفت: ماها نباید نزدیک کسی بشیم. همین که کسی اخلاق و رفتار ما رو بشناسه دیگه ول نمیکنه ... .

امشب یاد اون جمله افتادم.

این پیغام یک دختری هست که برام واتزاپ کرده. دانشجوی دکتراست و توی محل کار باهاش آشنا شدم. از مهمونهای ما بود.

داستانش رو هفته قبل نوشته بودم اما پاک کردم. به عنوان یک مدیر در مجموعه، بدون هیچ قصد و غرضی فقط بهش کمک کردم تا مشکلش رو حل کنه و به قول خودش دیگه تبدیل شدم به یک آدم خاص براش.

بهش گفتم لطفا هیچ حسی نداشته باش بهم. میگه بودنت آرامشه، فقط می‌خوام کنارم باشی، هیچ فکر جنسی ای هم ندارم ...


(دوره و زمونه عوض شده والا) :))

اصلا حال و حوصله هیچ دختری رو ندارم توی زندگیم.

نمیدونم،شاید دیگه حسی نمونده برام. اگر قرار باشه کسی کنارم باشه بنظرم وقتم گرفته میشه. دوست هم ندارم اسیر هوس بشم. همیشه از خدا خواسته بودم ازم در مقابل این چیزها مراقبت کنه... .


سرد شدم؟ نه. من هنوزم قلبم تند میزنه وقتی یادت می افتم و قطره اشک ... .


/ 1 نظر / 32 بازدید
delekhaki

فنجان قلب تو خالی کن رفیق... بعد میبینی با عشقی حقیقی پر خواهد شد...